پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )
177
سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )
قاشق چهارگوش طلا ، كه هميشه در دست دارد ، تكههاى گوشت را از يكديگر جدا مىكند . دستمال سفره نيز وجود ندارد و همه براى تميز كردن دست ، از دستمالى كه بر كمر خود بستهاند استفاده مىكنند . جنس اين دستمال پارچهء ظريف هندى رنگارنگى است كه در آن ابريشم و طلا به كار رفته . به طور كلى بيشتر مردم در حين غذا خوردن دست خود را پاك نمىكنند ، زيرا به هر حال بار ديگر مجددا كثيف خواهد شد و فقط بعد از غذا دست خود را بالا مىگيرند تا آفتابه و لگن بياورند و آن را بشويند . وقتى خوردن غذا شروع مىشود ، ساير غلامانى كه صف آنها تا خارج از ديوانخانه و خيابان جلو آن ادامه دارد متوقف مىشوند و ظروف زيادى غذا را طورى دست به دست مىدهند و از مجلس خارج مىكنند و يا ظروف جديد را به نحوى جا به جا مىكنند كه هيچكس از جاى خود تكان نمىخورد . سفرهء ما به همين ترتيب پر از غذاهاى رنگين شد و پس از آن نوبت ديگران نيز فرا رسيد . سفرهء كنارى ما نيز زربفت و به شكل مستطيل بود و يكى از غلامان دو زانو در جلو آن قرار داشت تا به خان و سلطانهايى كه از مناطق مرزى همجوار هند آمده بودند و براى اولين مرتبه به حضور شاه بار مىيافتند خدمت كند . سفرهء ديگرى روبهروى ما ، براى سارو خواجه و اطرافيانش گسترده شده بود و اسفندياربيگ و همراهانش نيز سفرهاى در جلوى خود داشتند . نوازندگان هم به همين نحو ، بدون اينكه از جاى خود تكان بخورند ، به خوردن غذا مشغول بودند . خدمتكاران در وسط سفره دوزانو بر زمين نشسته بودند و به اين ترتيب خدمتكاران سفرهء ما درست جلو من قرار داشت و قبل از ديگران مرا خدمت مىكرد . فقط يك بار غذا به مجلس آوردند . خوردنىها همه گرم بود و چيز سردى در آن وجود نداشت ؛ از ميوه و امثال آن هم اثرى نبود . صرف ناهار فقط مدت كمى به طول انجاميد و در اين مدت دو بار به ما مشروب دادند . نحوهء عمل بدين قرار بود كه يك خدمتكار به ترتيب يك جام طلاى ناب ، بدون دسته و پايه ولى خيلى سنگين ، به دست هر يك مىداد و از يك تنگ طلا در آن شراب مىريخت ، زيرا مرسوم نيست كسى با غذا آب بخورد . اين تنگ شبيه تنگهاى بلورينى است كه در ناپل براى اندازهگيرى شراب از آن استفاده مىكنند ، ولى پنج - شش برابر آن شراب مىگيرد و گردن بلندى دارد . من كه شراب نمىخورم ، مرتبهء اول جام را نگرفتم و ديگران با تعجب تمام ، از اينكه يك فرنگى مسيحى شراب نمىنوشد ، جامهاى خود را سركشيدند . در اينجا فرنگىها به شرابخوارى معروف هستند و شرقىها به طور كلى نوشيدن شراب را نيز ، مانند خوردن گوشت